دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
بعضی هاشان کوچک اند. به دست آوردنشان راحت است و از دست دادنشان راحت تر. بعضی خواستنی ها، دل خوشی ها، دوست داشتنی ها...
اولش شاد بودم، بی قرار هم! یک جور بی قرار شیرین و سرخوش. آنقدر که وقتی آقای فیلمبردار با ماشینش محکم کوبید به ماشین و شاید به خیال اینکه کسی نیست، رفت! فقط خندیدم و تکان نخوردم. توی تاریکی نشسته بودم. ضبط ماشین داشت می خواند با صدایی که نمی شناختمش... گوش نمی کردم که! منتظر بودم.
بعدش؟...
بعدش دست دلم را گرفتم و رفتم. دیشب بود... سر چهار راه... هفت و سی و هشت دقیقه. گفتم صدای هق هق ام گم شود توی صداش... گفتم آرامم کند... به اینجا که رسید بی تاب ترم کرد..."چطور دلت اومد که من اینجوری تنها بمونم..."
یک وقتی گفته بودم از کوچک های بزرگ... که دارند از دست می روند... پارسال بود، همین وقتها، یادت هست؟!
بازی
شیشه خانه که شکست، گفته بود: "الهی پات قلم شه که زندگی واسم نذاشتی بچه".
زن، آه عمیقی کشید; پای مصنوعی را محکم تر توی آغوش گرفت و خیره ماند به قاب عکس روی طاقچه که داشت می خندید.
از قشنگی های زندگی...
آن وقتها، بابا هر روز به بهانه احوال پرسی از عمه می رفته خانه شان. سرش را می انداخته پایین و به اندازه خوردن یک استکان چای و نیم نگاهی به دختر عمه می نشسته و می رفته تا روز بعد...تا وقتی که دست دختر عمه را گرفته و برده خانه خودش. به همین سادگی...
خواستم بگویم، بدنیا آمدنم امروز بخاطر همین هاست... همین ساده های قشنگ...

اتاق مرگ
یک سالن بزرگ با دیوارهای کرم رنگ کدر، بدون حتی یک پنجره که وقتی نفست دارد بند می آید یا حوصله ات سر رفته از این همه انتظار، بایستی کنارش و نگاه کنی به آدمهای آن بیرون که می روند و می آیند، وارد که می شوی غم عالم می ریزد توی دلت، این را یکی دو نفر دیگر هم می گویند.
دور تا دور را مبلهای چرمی قهوه ای چیده اند و آدمها، بعضی هاشان نشسته اند، بعضی هاشان دراز کشیده اند و بعضی دیگر آن گوشه کنار ها، هی این پا و آن پا می کنند و چشم می گردانند تا یکی بلند شود و صندلی اش را صاحب شوند.
همیشه هم یکی دو نفری هستند که با صورت های ورم کرده، سرهای بدون مویشان را زیر چند لایه کلاه و روسری و شاید چادر پوشانده اند و یک جور کرختی نگاهت می کنند که می مانی چکار کنی...می خواهم چیزی بگویم اما می ترسم فقط دردشان تازه شود، سکوت می کنم.
فقط سعی می کنم نگهشان دارم توی ذهنم، تا دفعه بعد اگر برگشتم، ببینم کدام یکی شان ......
دکتره، توی تخصص خودش بهترین است و شاید فقط معروفترین...هزینه عملهاش کمتر از 3 میلیون نیست...گفتم اولین چیزی که بهش می گویم همین است که آدمهای آن بیرون، خودشان هزار و یک درد دارند و اتاقی که تو برایشان چیده ای حالشان را بدتر می کند بخدا...
نرفتم ...برگشتم.
نظرات ()
